این بزرگترین چالش زندگی مشترک شماست. چگونه میتوان رابطهای سالم داشت؟ چگونه میتوان احساس رضایت را در بستر خانواده و رابطهای طولانیمدت حفظ کرد؟ هیچ کس چنین ازدواجی را آموزش نمیدهد و هیچ نقشهای برای تضمینِ موفقیت در رابطهای طولانیمدت وجود ندارد.
وقتی زوجهایی را که به روندِ درمان وارد و خارج میشوند نگاه میکنم، عوامل متعددِ مشترکی را میبینم که در وحدت و افتراق آنها نقش بازی می کنند. برجستهترین عامل از میان این عوامل، «احتیاجات» است.
این فراهم کردن مستمرِ چیزها، اعطای آن از فردی به فردِ دیگر بسیار حیاتی است. این موضوع آنقدر مؤثر است که دو انسانِ (ظاهراً) بی ربط بههم را روی این کره خاکی، به سوی هم میکشد و آنها را وارد به تعهدی به مدت درازای یک عمر میکند.
این معجونِ «احتیاجات» چیست؟
دیدید افراد هنگام عاشقی، انگار بال در می آورند و در زندگیِ خود اوج میگیرند؟ چرا اینگونه است؟ این اوج گیری و رشد، چه آن اولِ زندگی بیشتر جسمانی باشد چه روانی، دربردارندۀ این احساس است که بالاخره آدم در این دنیای آشفته و پرهیاهو به طور عمیق و صمیمانه مورد توجه قرار گرفته است.
کسی سر میرسد و این هدیۀ توجهِ خالص و تحسین واقعی را به ما تقدیم میکند. یک نفر که ما را میفهمد، ما را میخواهد، و چه چیزی پرتوانتر از این، چه چیزی مؤثرتر از این؟ دیوید ریچو در جایگاه یک روانشناس و نویسنده این احتیاجات را به شرح زیر برمیشمارد:
- توجه
- پذیرش
- قدردانی
- محبت
- آزادی
مایلم «تحسین» را به این فهرست بیفزایم. این ترکیب، اندورفینها ]هورمونهایی که با آرامش مرتبطاند[ را به اوج میرساند. همینکه هماهنگی شکل میگیرد، رابطۀ شما و همسرتان رشد میکند.
همه چیز خوشایند است و چه آرامش و دوستداشتن و قدردانیکردنی در جریان است. چه شگفتانگیز. توجه و تلاش در زندگی جاری است و همه اینها به احساسِ خاص بودن و مورد و تأیید قرارگرفتن فرد در ازدواج برمیگردد.
شغل، خانواده، زندگی اجتماعی و غیره و غیره، واقعاً حفظ آن تمرکز ابتدایی که زنوشوهری عاشق دارند، بسیار دشوار است. قابلدرک است که امور روزمره زیادی وجود دارد که باید به آنها رسیدگی شود.
وقتی تحولی طبیعی از شورمندیِ اول زندگی به عواطفِ عادی و متعارف وجود دارد، بخواهیم یا نخواهیم چنین اتفاقی زوجها تحتتأثیر قرار خواهد داد.
برخی با تغییر رشد میکنند، اما خیلیها از هم دور میشوند
این تغییر معمولاً انتقالی آهسته از روزهای نخست زندگی مشترک است و ازآنجاییکه زندگی به شتاب میگذرد بهسختی متوجه آن میشوید. این تحول، تحولی آهسته و بیسروصدا است و زن و شوهر بدون توجه به آنچه واقعاً در تغییر است، پیش میروند.
اما خشم و رنجش وارد میشود، من آن را متجاوزی صامت مینامم که البته فقط برای مدتی ساکت است.
خب واقعاً وقتی یک زوج در چنین مسیری گام برمیدارند چه چیزی در زندگی مشترک آنها رخ میدهد؟ چه احساسی دارند، چه چیزی از دست میدهند؟ به چه چیزی اعتقاد دارند؟ این وضعیت همیشه به سرگذشت آنها، تاریخ رابطه آنها برمیگردد.
چه بخواهیم چه نخواهیم، این عینکی است که فهم همه ما به طریق آن محقق میشود. همه، این ادراکات را درک میکنیم. وقتی زوجها فاصله میگیرند و محبت از نگاهشان دور میشود، من آن را در زبان بدنشان میبینم.
در بخش عمدهای از تعاملی که با زوجها دارم، تمایزی میانِ اتفاقات قدیمی و اتفاقات جدید برقرار میکنیم، سپس، به شکلی موشکافانه، احتیاجاتِ اصیل زندگی را بازسازی میکنیم. مطمئناً در این شرایط تجدیدنظر لازم میشود.
حاصل ازمیانرفتن توجه و تحسین چیست؟
دردناک و ناراحتکننده است. جای چیزی خالی است. وقتی توجه و تحسین از میان میرود معمولاً آدم حسِ طردشدن یا نامحبوب بودن میکند. در صورت ازدسترفتن این هدیۀ حیاتی در رابطهای طولانیمدت، چه نتایجی را باید انتظار داشت؟ ملاحظۀ آن جالب است.
یکی از نتایج گرفتنِ حالتِ دفاعی است. بهطورکلی طیفی از رفتارها را از زن و شوهر میبینیم، از پرخاشگریِ منفعل گرفته تا واکنشهای جنگ یا گریز. خاموشیِ عاطفی از نتایج رایجِ دیگر است. شاید این واکنش احساسِ خودبسندگی یا خاموشی مطلقِ عاطفی باشد.
اصطلاحِ بیتفاوتی (تأثیر «بیتفاوتی» بر ازدواج (بخش اول)) توسط خانم و آقای گاتمن ابداع شده است. این رفتار نوعی مقاومت و تسلیم است. من آن را سندرمِ «چرا اهمیت بدهم؟» مینامم.
در طول جلساتِ مشاورۀ ازدواج، ما شروع به عیان کردنِ خط زمانی و پیامهای ردوبدل شده در طول جریان زندگی میکنیم. این قسمتِ هیجانانگیز کار است. زنوشوهری که در رابطهای طولانیمدتاند، بیدار میشوند و مجدداً با جهان شریک زندگی خود هماهنگ میشوند و پیوندِ مجدد، آغاز میشود.
افتخار داشتم که شاهد این تغییرات شگفتانگیز در این لحظه باشم. زن و شوهر در رابطهای طولانیمدت چه میآموزند؟ اینکه آنها همراه یکدیگر هستند تا این هدیه (یعنی توجه و تحسین) را به همدم زندگیِ خود بدهند.
راز ازدواجی خوب چیست؟
رازِ آن حرکات سادهای است که بیانگرِ «واقعاً تو را دوست دارم»، «واقعاً در طولِ روز به تو فکر میکنم»، «دنیای تو برای من جذاب است» و غیرهاند (10 راه برای گفتنِ دوستت دارم بدونِ گفتن «دوستت دارم»).
اگر چنین کارهایی را در نظر نگیرید، با هیچ چسبی نمیتوانید پیوند خود و همسرتان را حفظ کنید. به قول خانم و آقای گاتمن، این رفتارها به طور روزانه در حسابِ بانکی عاطفی رابطۀ شما ذخیره میشوند. این بنیادِ رابطهای طولانیمدت است.
کارِ شاقی نیست، با این حال لازم است که آن را جدی بگیرید. کاری که میکنید ساده و ناچیز است، اما اندکاندک انباشته میشود و در دوران طولانی زندگی مشترک، تبدیل به یک زیربنایی محکم و استوار شده که تمام چالشهای غیرمنتظرة ازدواج را در سالهای آینده را تحمل خواهد کرد.
فقدان آگاهی از این موضوع، مانند دادنِ هدیه و بعد پسگرفتن آن است. برای بسیاری از زوجها گیجکننده، مخرب و دردناک است. میتوانیم بهجای منفیبافی، مثبتنگری را انتخاب کنیم. این انتخابی آگاهانه است. وقتی هنوز چیزی برای اصلاح وجود دارد، غلبۀ مثبتنگری راه را برای حل اختلاف هموار میکند.
جمعبندی
توجه کردهاید که افراد پس از ازدواج انگار پوستانداخته و شکوفا میشوند؟ آنها از این معجون نوشیدهاند: توجه، پذیرش، قدردانی، محبت، آزادی و تحسین. وقتی یکی ما را میفهمد و میخواهد، چه چیزی پرتوانتر از این، چه چیزی مؤثرتر از این؟
این احساسات اما دیری نمیپایند، شور و هیجان ابتدای زندگی تا ابد باقی نیست. این تغییرات طبیعی است، اما زمانی کمخطر است که آن عناصر تشکیلدهنده معجون زندگی را بازسازی کنید. توجه و تحسین در قلب این عناصرند، اگر توجه و تحسین در خانواده از میان روند، اول احساس طردشدن است و درنهایت احساس رهاکردن و بیاهمیت دانستن زندگی.
اما راهحل چیست؟ به او بگویید دوستت دارم، ما راههای مختلف این کار را به شما نشان دادیم.
منبع
این مقاله برگرفته از مقاله کاترین مازا از وبگاه «marriage» در سال 2022 میباشد.