خیانت زناشویی از مهمترین آسیب های زندگی است که متاسفانه با شیوع نسبتا بالایی در جامعه در حال وقوع است و خیلی از مردها و زنان را درگیر خود کرده است. آسیب های خیانت در خانواده فقط گریبانگیر زوجین نیست و حتی فرزندان و اطرافیان را هم درگیر این بحران فزاینده می کند. برای بهبود از این وضع راهبردهای پیشنهاد می شود که عمل به آنها در جریان زندگی زوجین موثر است.
دلیل خیانت هر یک از زوجین به همسران این است که فرد فقط به احساسات خودش و نه احساسات همسر خود توجه میکند. واقعیت این است که وقتی فرد خودخواه و خودشیفته باشد فقط و فقط به فکر خودش است. به همین دلیل بهجای اینکه همسر خود را ببخشید از او دلخور و نسبت به او کمتحمل میشوید. بسیاری از افراد معتقدند طلاق تنها چاره خیانت در بسیاری از موارد است و به همین دلیل جدایی را بر ماندن و اصلاح شرایط ترجیح میدهند. اما پس از طلاق مشکلات بسیار زیادی برای هر فرد اتفاق میافتد که سبب بروز استرسها و نگرانیهای زیادی میشود.
در هر خیانت زناشویی، افراد دو بر یک تقسیم می شوند. مثلا یک مرد وجود دارد و دو خانم (خانمی که در زندگی و خانمی که بر زندگی است) و برعکس، یک زن وجود دارد و دو مرد (مردی که در زندگی و مردی که بر زندگی است). کریس موری در کتاب راهنمای رقابت زنان آکسفورد بر روی التیام بعد از خیانت به نتایج جالبی دست پیدا کرده است: او دریافته که وقتی خیانت آقا فاش می شود، خانمی که در زندگی است اگر چه در ابتدا خیلی اذیت می شود، ولی وقتی دوران سوگ را طی می کند، در دراز مدت برایش عادی می شود و می تواند مثل قبل با همراهی و جبران آقا به زندگی برگردد و روزهای شیرین زندگی خودش را تکرار کند. ولیکن خانمی که به جای او وارد رابطه شده است، مغز او هیچ وقت آرام نخواهد گرفت، چون او چنین می پندارد که با مردی وارد رابطه شده است که سابقه ی خیانت در پرونده اوست! خانم اول چون توانسته است بر یک «غم» فائق بیاید، یک توانمندی روانی کسب کرده است و آن «توانایی تسلط بر یک غم» هست، ولی خانم دوم کمتر می تواند بر «غم» فائق بیاید. خانم اول هوش احساسیش بالاتر می رود و ذهنیت برنده پیدا می کند و اعتماد به نفسش بالاتر می رود، ولی خانم دوم هوش احساسیش پایین تر می رود، ذهنیت بازنده پیدا می کند و اعتماد به نفسش کاهش می یابد. ممنون میشم نظرات و تجارب خودتان را در این زمینه با ما در میان بگذارید.