اکثر نویسندگان در زمینهی مدیریت و هوش هیجانی، ترجیح میدهند به جای همدلی شناختی و همدلی احساسی، از دو اصطلاح همدلی و همدردی استفاده کنند.
ما هم همین شیوه را بهکار میگیریم.
خصوصاً اینکه دغدغهی اصلی ما همدردی نیست:
- ما نمیخواهیم به مدیری که حقوق کارمندان خود را نداده است، بگوییم خودت حقوق نگیر تا حس همدردیات تقویت شود.
- به یک پزشک بگوییم خودت تک تک بیماریها را تجربه کن، تا توانایی همدردیات افزایش یابد.
- بگوییم قاضی که خود جرمی انجام نداده باشد، هرگز نمیتواند همدردی کند و از این منظر، قاضی ضعیفی است.
تقریباً هر چه در کتابهای مدیریت، هوش هیجانی و کاریزما دربارهی همدلی میبینید به جنبهی شناختی (Cognitive) آن پرداخته و ما هم با شما قرار میگذاریم که از این به بعد، وقتی همدلی را بهکار میبریم، منظورمان همین جنبه باشد.
اگر قصدمان اشاره به همدلی احساسی و عاطفی بود، از اصطلاح همدردی استفاده خواهیم کرد.