در آیکیدو (هنر رزمی ژاپنیها) اصلی محوری وجود دارد به نام «تسلیم برای پیروزی». در این روش بهجای استفاده از زور برای شکست حریف، از انرژی و اعمالِ دشمن برای غلبه بر او میشود. به لطف این روش انرژی خود را حفظ کرده و تاکتیکهای بسیار مؤثرتر و کارآمدتری انتخاب میکنید. البته قطعاً نمیخواهیم بگوییم از تکنیکهای آیکیدو روی همسرتان استفاده کنید!
برای مقصود ما، «تسلیم برای پیروزی» به معنای پذیرش، درک و توجه به دیدگاهها، احساسات و نیازهای همسرتان هنگام تصمیمگیری بهعنوان زن و شوهر است؛ یعنی واقعاً حرفهای همسرتان را بشنوید و بهگونهای توافق کنید که هر دو طرف احساس پیروزی داشته باشند. البته این بیشتر شبیهِ «تسلیم برای پیروزی دوطرفه» شد، همان چیزی که در واقع هدف ماست.
خطرِ نادیدهگرفتن همسر در ازدواج
بیتردید ازدواج و زندگی مشترک میتواند لحظات خشم، شکایت و عیبجویی یا حتی دوران طولانی نگرشِ منفی را تاب بیاورد، ولی مشروط بر اینکه اختلاف در رابطه و خانواده به روشی سالم و محترمانه کنترل شود. اختلاف حتی میتوانند زمینهساز شکوفایی زن و شوهر باشد؛ چون فرصتی برای رشد بهعنوان یک زوج در خانواده فراهم میکند.
زوجها وقتی به مشکل برمیخورند که بهجای تلاش برای کاستن اختلافات، منفینگری را همراه با منفینگری جواب میدهند. همانطور که مهاتما گاندی گفته است: «چشم در برابر چشم، همه جهان را کور خواهد کرد.»
بیتردید مقابلهبهمثل کردن در جریان مشاجره زوجین نه مسئلهای را حل میکند و نه به برقراری سازش کمکی مینماید. این کار مانع تأثیر همسرتان در فرایند تصمیمگیری میشود. تحقیقات ما نشان میدهد که ۶۵٪ از مردان در طول مشاجره، بر میزان منفینگری میافزایند. و «چهار عامل اصلی اختلافات ازدواج»، یعنی عیبجویی، حالت تدافعی، تحقیر، و بیتفاوتی؛ نشانههای آشکارِ مقاومت مرد در برابر تأثیر همسرش هستند.
این موضوع بههیچوجه به معنای توهین یا کوچکشمردن مردان نیست و معمولاً حتی حاکی از نقص شخصیت یا کمبود آگاهی هم نیست. بلکه هدف آگاهکردن مردان را از برخی غرایز و گرایشها است، گرایشهایی که شاید از آنها بیخبر باشند.
مواجهۀ مردان و زنان با اختلافْ تفاوتهای واضحی دارد، مثلاً، مردان بیشتر تمایل به بیتفاوتی دارند (۸۵٪ از بیتفاوتها در تحقیقات ما مردان بودهاند). ازدواج موفق به تلاش هر دو طرف نیاز دارد و بر هر زنوشوهری واجب است که به اصول محوری رابطۀ خود احترام بگذارند. ولی تحقیقات ما نشان میدهد که فقط اکثریت زنان هستند که این کار از اول انجام میدهند (حتی در ازدواجهای ناموفق.)
این به معنای خشمگین نشدن زنان یا حتی اهانتنکردن آنها نیست. بلکه فقط به این معناست که زنها بیشتر پذیرای تأثیر همسرانشان در فرایند تصمیمگیری هستند و متأسفانه، دادهها نشان میدهند که اغلبِ مردان این لطف را جبران نمیکنند. وقتی مردان تأثیر همسرشان را نپذیرفتهاند، در ۸۱٪ موارد ازدواج ازهمپاشیده است.
درسهایی که مردان از زنان میآموزند
برخی عقیده دارند که مردان از مریخ آمدهاند و زنان از ونوس. گرچه این ضربالمثلی رایج است؛ اما قطعاً درست نیست (بیتردید همه از زمین آمدهایم و برخلاف تصورمان مشابهتهای زیادی داریم)، با این حال اغلب مردان و زنان احساس میکنند که با هم متفاوتاند.
شاید ریشه این تفاوت در دوران کودکی قرار داشته باشد. جایی که وقتی پسران بازی میکنند، تمام تمرکزشان بر پیروزی است، نه بر احساسات یا سایر بازیکنان. اگر یکی مصدوم شود، نادیده گرفته شده و از بازی کنار گذاشته میشود.
اما تفاوت اینجا است. دکتر جان گاتمن میگوید «واقعیت این است که بازیهای دخترانه بهتر افراد را برای ازدواج و زندگی خانوادگی آماده میکنند، چراکه تمرکز این بازیها بر روابط است.» و این لزوماً بهخاطر نقشهای جنسیتی نیست، بلکه بهخاطر آموختن هوش عاطفی است.
رشدِ هوش عاطفی و دوام ازدواج
شوهرانی که هوش عاطفی ندارند، مانع اثرگذاری همسرشان میشوند، زیرا اثرگذاری او را به معنای ازدستدادن قدرت خود میدانند و ازآنجاییکه تمایلی به اثرپذیری ندارند، خودشان نیز اثرگذار نخواهند بود و ارتباطشان به بنبست میخورد.
اما در طرف دیگر، شوهری که هوش عاطفی دارد بهخاطر احترامی که برای همسرش قائل است به احساسات او علاقهمند است. این شوهر احتمالاً احساساتش را به همان شیوهای که همسرش احساساتش را بیان میکند، ابراز نمیکند، اما با گوشدادن و اعتباربخشی به دیدگاه همسر، درک نیازها و ابراز همدلی با او، چگونگی برقراری ارتباط بهتر با همسرش را خواهد آموخت.
شوهر دارای هوش عاطفی وقتی همسرش قصد صحبت دارد، اگر آب دستش باشد زمین میگذارد و همراه و همکلام او میشود. او «ما» را به «من» ترجیح میدهد، دنیای درونی همسرش را میشناسد، پیوسته او را تحسین میکند و احترامِ خود برای همسرش را با توجهکردن به او نشان میدهد.
حاصل رشد هوش عاطفی
مردانی که چگونگی تأثیرپذیری از همسرشان را یاد بگیرند (یعنی با رشد هوش عاطفی خود اهمیت همسرشان را درک کنند) و در حل مشکلات بهسوی راهحلهای دوطرفه همراه با همسرشان گام بردارند، نتایج فوقالعادهای در ازدواج خود خواهند دید. در پژوهش طولانیمدتی که بر ۱۳۰ زوج تازهِ ازدواجکرده انجام دادیم، دیدیم مردانی که نقش همسر خود را پذیرفتهاند، ازدواجهای شادتری داشته و احتمال طلاقگرفتنشان کمتر بود.
همچنین، رابطه، زندگی جنسی و بهروزی عمومی شوهرانی که هوش عاطفی بالایی دارد بسیار بیشتر از مردانی خواهد بود که فاقد هوش عاطفی است.
شوهر واجدِ هوش عاطفی همچنین میتواند پدر حمایتگر و همدلتری باشد، زیرا از بیان احساسات خود و تشخیصِ احساسات دیگران نمیترسد. او و همسرش برای احساسات فرزندانشان ارزش قائلاند و میتوانند به آنها بیاموزند که احساسات خود را درک کنند و به آنها احترام بگذارند.
چگونه هوش عاطفی خود را بالا ببریم؟
اغلب مردان به شکل ناآگاهانه در برابر تأثیر همسرشان مقاومت میکنند. هوش عاطفی هم نوعی طرز تفکر است و هم مهارتی که با توجهِ روزانه و حمایت از همسر به دست میآید. هوش عاطفی میخواهید؟ باید روی 5 مؤلفۀ اساسی زیر کار کنید:
1- شناخت دنیای درونی همسرتان
2- ابراز محبت و تحسین به او
3- توجه و پذیرشِ تلاشهای او برای ارتباط
4- داشتن گوشِ شنوا هنگام اختلاف در خانواده و اشتیاق برای سازش
5- کشف حوزۀ مشترک میان نیازهای اساسی خود و همسر
جمعبندی
هوش عاطفی در یککلام یعنی بهرسمیتشناختن اهمیت و ارزش همسرتان، یعنی درک و توجه به دیدگاهها، احساسات و نیازهای او در فرایند تصمیمات زناشویی. از دلایل اصلی نادیدهگرفتن همسر توسط مردان، بروز رفتارهای اختلاف برانگیزی مثل عیبجویی، حالت دفاعی گرفتن، تحقیر، و بیتفاوتی در جریان مشاجرات است، بهطورکلی مردان استعداد بیشتری در منفیگرایی داشته و باید بیشتر مراقب باشند. شوهری که هوش عاطفی دارند، پذیرش نقش همسرش را نشانه ضعف نمیداند، زبان عشق همسرش را یاد میگیرد، دنیای درونی او را میشناسد، به کوچکترین تلاشهای او برای برقراری ارتباط توجه نشان میدهد و از همه مهمتر، به دنبال نقطه اشتراک میان نیازهای اساسی خود و همسرش است.
منبع
این مطلب برگرفته از مقالۀ «Emotionally Intelligent Husbands Are Key to a Lasting Marriage» از وبگاه «gottman» است.