مطمئنترین راه برای وارد شدن به یک رابطه زناشویی با کسی این است که او برای شما مهم باشد. وقتی قلب خود را به روی همسرمان باز میکنیم ابن دلبستگی شکل میگیرد. این بدان معنی است که آنها به دلیل اهمیتی که برای ما دارند، این قدرت را دارند که ما را بالا ببرند یا ما را نابود کنند. اگرچه ممکن است در اینجا به فکر بستن قلب خود به روی دیگری به عنوان یک گزینه جذاب باشید، این چیزی نیست که من از آن دفاع کنم. میخواهم خطر و درد ناشی از اجازه دادن به کسی که برای ما مهم باشد را عادی کنم. دوست داشتن دیگری خطرناک است.
وقتی با کسی رابطه عاطفی زناشویی برقرار میکنیم، به او اجازه میدهیم برایمان اهمیتی عمیق داشته باشد. در اصطلاح دلبستگی، آنها به یک «مظهر دلبستگی» تبدیل میشوند. هر کسی نمیتواند برای ما مظهر دلبستگی شود. ما افراد ویژهای را انتخاب میکنیم که برای ما ارزش زیادی دارند و به آنها قلب خود را به عنوان همسر هدیه میدهیم. در عوض، ما قلب آنها را نگه میداریم. ما برای رشد به چنین ارتباطات عاطفی نیاز داریم. به این دلیل نیست که ما افراد نیازمند و عجیبی هستیم، بلکه به این دلیل است که به عنوان انسان، مغز ما برای ارتباط سیمکشی شده است. ما یک گونه مرتبط هستیم که در انزوا خوب عمل نمیکنیم. نظریه دلبستگی چیزهای زیادی در مورد نیاز انسانی ما به روابط نزدیک و محبت آمیز به ما یاد داده است. در بیشتر قرن بیستم، معتقد بودیم که کودکان باید مستقل بزرگ شوند و اتکا به خود هدف بزرگسالی بالغ است. بسیاری از مردم هنوز به شدت به این باور دارند، اما به لطف افشاگریهای نظریه دلبستگی جان بالبی و لیستی از محققان بعدی که دلبستگی کودکان و بزرگسالان را بررسی میکنند، اکنون میدانیم که ایجاد پیوندهای محبت آمیز با دیگران پاسخگو برای بهزیستی ما به عنوان انسان حیاتی است. واضح است که همه افراد اشتیاقی ذاتی برای اعتماد و ایمنی با یک یا چند نفر دیگر غیرقابل جایگزین دارند. بالبی معتقد بود که ما از این طریق «از گهواره تا گور» به دیگران نیاز داریم. به دور از ناکارآمدی، اتکا به دیگران خاص به فرد اجازه میدهد تا شکوفا شود و آنچه را که زندگی برای او ارائه میدهد، بپذیرد، اما مطمئن باشد که در صورتبه مشکل خوردن، کسی را دارد که به او مراجعه کند.
برای برخی افراد، پذیرش نیاز خود به دیگران در حین مسیریابی در زندگی، ممکن است به اندازه نیاز ما به اکسیژن، بیمعنا باشد. با این حال، برای افراد دیگر، این ایده که ما برای ارتباط با دیگران و تکیه بر آنها در مواقع ضروری ساخته شدهایم، ممکن است بیگانه یا حتی تهدیدکننده باشد. این واکنش معمولاً ناشی از تجربیاتی است که در طول زندگی خود از روابط نزدیک با افراد مهم داشتهاید. این روابط دلبستگی اولیه به ما درسهای مهمی در مورد معنای نزدیک بودن به دیگری میآموزد، اینکه آیا دیگران میتوانند منبع باشند یا نه و آیا ما در مواقع ضروری شایسته محبت و حمایت هستیم. حساسیت و پاسخگویی اولین مظاهر دلبستگی ما به نیازهای ما در ارتقای احساس ایمنی ما در جهان و اطمینان از اینکه دیگران نیز به نیازهای ما پاسخ خواهند داد بسیار مهم است.سپس این ایمنی و اعتماد به دیگران به احساس اعتماد بیشتر نسبت به خود برای عبور از چالشها تبدیل میشود. این روابط شکلدهنده انتظارات ما را برای روابط بعدیمان تنظیم میکنند، مانند یک طرح اولیه، و بر باور ما به تواناییمان برای رویارویی با چالشهای زندگی تأثیر میگذارند. آنها منجر به رشد باورهایی به نامهای «الگوی دیگری» و «الگوی خود» میشوند.
اگر بتوانیم در هنگام تهدید، ترس، آسیبپذیری، بیماری یا ناامنی به «دیگری قویتر، عاقلتر[1]» روی آوریم، آنگاه آنها پناهگاهی برای آسایش و محافظت هستند - مراقبت محبت آمیز آنها به ما کمک میکند تا هیجانات خود را تسکین داده و تنظیم کنیم. حمایت و اطمینان آنها مبنی بر اینکه ما دوستداشتنی و ایمن هستیم، به پلت فرمی قوی و پایدار تبدیل میشود تا از آن خارج شویم. این از دوران کودکی، در اولین روابط دلبستگی ما شروع میشود، و ما برای تمام زندگی خود به آن نیاز داریم. به کودک کوچکی فکر کنید که به دنیای ناشناخته و هیجان انگیز زمین بازی میرود. اگر بدانند که مراقبشان آنجاست و در صورت نیاز میتواند حمایت محبتآمیز و اطمینانبخشی را ارائه کند، آنگاه میتوانند با شجاعت و کنجکاوی بیشتری این محیط جدید را کشف کنند. لحظهای که دچار تردید میشوند یا میترسند یا صدمه میبینند، میتوانند برای نوازشی آرامش بخش یا کلامی تشویق کننده با دیگری امن خود ارتباط بگیرند. آگاهی از اینکه این منبع آسایش و اطمینان در هر زمان که به آن نیاز دارند وجود دارد به آنها اجازه میدهد تا به بازی بازگردند و شاید حتی محدودیتهای مهارتهای خود را کمی بیشتر آزمایش کنند. این برای رشد ما کاملاً حیاتی است.
دکتر جمال الدین راحمی، دکتری مشاوره خانواده و مدرس دانشگاه